الشيخ عباس القمي
660
الفوائد الرضوية في أحوال علماء المذهب الجعفرية ( فارسى )
صاحب تكمله فرموده كه ، خبر داد مرا عبد صالح ، حاجى كريم ، فراش صحن شريف حضرت سيد الشهداء عليه السّلام گفت كه ، من به سن بيست سالگى بودم و خدمت مىكردم در صحن و حرم ، كه منادى حرم مبارك ندا كرد براى بستن درهاى حرم ، پس ديدم كه جناب آقاى بهبهانى و آشيخ يوسف بحرانى باهم از حرم بيرون آمدند و در رواق ايستادند و باهم مشغول مكالمه و مباحثه بودند در مطالب علميه تا آنكه منادى ندا كرد براى بستن درهاى رواق . آن دو بزرگوار از رواق بيرون آمدند و در صحن ايستادند و مشغول به مباحثه شدند تا آنكه منادى براى بستن درهاى صحن مطهّر ندا كرد . از صحن بيرون شدند از در قبله و پشت در ايستادند و مباحثه مىكردند پس چون وقت سحر پيش از فجر آمدم من براى گشودن درهاى صحن ، اول درى را كه رسم بود مىگشوديم در قبله بود چون در را باز كردم ديدم آن دو بزرگوار هنوز ايستادهاند و مباحثه مىكنند من چون چنين ديدم ايستادم مثل كسى كه مبهوت شده باشد و تعجب كردم از طول بحث آنها و پيوسته در بحث بودند تا مؤذن اذان صبح گفت . آن وقت شيخ يوسف برگشت به سوى حرم شريف براى نماز ، چون نماز جماعت مىخواند در حرم و ديدم كه جناب آقاى بهبهانى عباى خود را فرش كرد بر روى سكويى كه بر در صحن است در طرف چپ آنكه بيرون مىشود از صحن ، و ايستاد روى عبا و اذان و اقامه گفت و نماز صبح گذاشت و چون فارغ شد به خانه رفت و منزل ايشان نزديك به همان در بود . و هم حاجى كريم گفت كه ، چون شيخ يوسف وفات كرد در سال طاعون نماز گذاشت بر او آقاى بهبهانى بنابر وصيت خود شيخ ، و نماز را در صحن بر جنازه خواند در نزديك باب سلطانى و حاجى نشان داد به من محل گذاشتن جنازه را براى نماز و اين حاجى كريم عمرش تجاوز كرده بود از صد و بيست سال رحمه اللّه . و بدانكه ، استاد اكبر از خانوادهء علم و سلالهء فضل است و بيت شريفش از بيوتات رفيعه است . والد آن بزرگوار ملا محمد اكمل از فضلاى اهل علم و تلميذ ملا ميرزا شيروانى و شيخ جعفر قاضى و ملا محمد شفيع استرآبادى و علّامهء مجلسى - رضوان اللّه عليهم - است . و نجل جليلش در اجازهء بحر العلوم در تعداد مشايخ